السيد الطباطبائي ( مترجم : همداني )
240
تفسير الميزان ( فارسي )
نيز باعث محدوديت مىشود ، چون وقتى مثلا علم غير از قدرت و حيات باشد بايد علم محدود باشد و در ظرف قدرت و حيات وجود نداشته باشد ، و همچنين قدرت و حيات ، و اگر در داخل ذات حدودى فرض شود كه داخل حد در خارج آن وجود نداشته باشد قهرا ذات با صفات هم متغاير مىشود ، و كثرت و حد پديد مىآيد . و همه اينها امورى است كه وثنيها بر حسب آنچه كه از معارف ايشان در دست است بدان اعتراف دارند . بنا بر اين ، مثبتين خداى سبحان اگر التفات و توجه داشته باشند ، شكى نخواهند داشت كه خداى سبحان موجودى است كه وجودش فى نفسه و ثبوتش بذاته است ، و غير او هيچ موجودى بدين صفت نيست ، و او هر چه از صفات كمال كه دارد عين ذاتش مىباشد ، نه زائد بر آن . و همچنين خود صفاتش نيز زائد بر يكديگر نيست بلكه عين هم است ، پس او در عين اينكه علم است قدرت و حيات نيز هست . پس خداى تعالى احدى الذات و الصفات است ، يعنى در موجود بالذات بودن واحد است و هيچ چيزى در قبالش نيست مگر آنكه موجود به وسيله اوست ، نه مستقل در وجود ، و همچنين واحد در صفات است ، يعنى هيچ صفتى كه داراى حقيقت و واقعيت باشد تصور نمىشود مگر اينكه عين ذات او است ، و در نتيجه او بر هر چيز قاهر است و هيچ چيز بر او قاهر نيست . اشاره به اين معانى بود كه يوسف را وادار كرد به اينكه خدا را به وحدت و قهاريت توصيف نموده بگويد : * ( « أَمِ اللَّه الْواحِدُ الْقَهَّارُ » ) * يعنى او واحد است ، اما نه واحدى عددى كه اگر يكى ديگر اضافه اش شود دو تا گردد ، بلكه واحدى است كه نمىتوان در قبالش ذات ديگرى تصور كرد ، زيرا هر چيز كه تصور و فرض شود وجودش از اوست نه از خودش . و نيز نمىتوان در قبالش صفتى فرض كرد ، و هر چه فرض شود عين ذات او است ، و اگر عين ذات او نباشد باطل خواهد شد ، و همه اينها به خاطر اين است كه خداى تعالى وجودى است بحت ( خالص ) و بسيط كه به هيچ حدى محدود و به هيچ نهايتى منتهى نمىشود . و با اين سؤال و توصيف اربابها به وصف تفرق ، و توصيف خداى تعالى به وصف واحد و قهار ، حجت را بر خصم تمام كرد ، زيرا واحد و قهار بودن خداى تعالى هر تفرقه اى را كه ميان ذات و صفات فرض شود باطل مىسازد ، پس ذات عين صفات ، و صفات عين يكديگرند ، و هر كه ذات خداى را بپرستد ذات و صفات را پرستيده ، و هر كه علم او را بپرستد ذات او را هم پرستيده ، و اگر علم او را بپرستد و ذاتش را نپرستد نه او را پرستيده و نه علم او را ، و همچنين ساير صفات او . پس اگر ميان عبادت او و يا ارباب متفرق ترديدى فرض شود ، عبادت او متعين است ،